ذبيح الله صفا
1311
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بود در مقام عنايت شده خواست كه او را مع خيل و متابعان بدولت آباد فرستاده مهم ورنكل نيز به او رجوع نمايد و قتلغ خان را بحضور طلبد . عين الملك خود را بدست توهم سپرده بفكرهاى دور و دراز افتاده با خود انديشيد كه قتلغ خان استاد خود را كه تمام مملكت دكن را بوجه احسن ضبط كرده و از حسن سلوك رعيت آن حدود را مطيع و منقاد گردانيده است بىتقريبى او را از دكن عزل نمودن و مرا بجاى او بدان جانب فرستادن معنى ندارد . البته اراده و مقصد پادشاه آنست كه بدين طريق مرا ازين حدود بركنده ضايع سازد ، و اتفاقا در آن اثنا جمعى از نويسندگان بخيانت منسوب گشته بودند و پادشاه حكم قتل ايشان كرده بود و ايشان ببهانهء گرانى از دهلى برآمده به اوده و ظفر آباد رفته خود را در حمايت عين الملك انداخته بودند و او خاطر سلطان را ازين رهگذر بر خود متغيّر مىيافت ، درين وقت بجز تمرّد و عصيان چاره نديد . علم طغيان برافراخت و بحسب ظاهر بموجب حكم سلطان لشكر و برادران خود را از اوده و ظفر آباد طلبيد و ايشان هنوز در راه بودند كه عين الملك شبى از سركدوارى برآمده به لشكر و برادران پيوست و در آن زودى برادرانش اعلام جسارت برافراشته با چهارهزار سوار بحوالى سركدوارى آمدند و تمام فيلان و اسپان سلطان را كه در صحرا مىچريدند پيش انداخته با لشكرگاه خود بردند . پادشاه سراسيمه گشته لشكر امر دهه و سامانه و كول و برن را طلب داشته خواجهء جهان نيز خود را با لشكر دهلى به خدمت رسانيد . پادشاه ترتيب افواج نمود و عين الملك و برادرانش از آب گنگ عبور نموده مقابل پادشاه فرود آمدند به خيال آنكه چون خلق از پادشاه متنفراند شايد بديشان پيوندند . روز ديگر فوجها آراسته در صحراى قنّوج بايستادند . سلطان از خيرگى ايشان در غضب شده خواست كه آنها را علف سيوف گرداند ، خود سوار شد و عين الملك و برادران او ازين خبر دستوپا گمكرده بعد از اندك تلاش روى بگريز نهادند و عين الملك زنده دستگير شده و شهر اللّه برادرش زخمدار به آب گنگ فرورفت و برادر ديگر در معركه كشته شد و برخى با اسپ و سلاح نيز در آب غرق گشتند .